تبليغاتX
د ید گاه مـــــــا

 

 

نقدي بر كتاب اصالت وجود و تاثير آن بر ساير مباحث فلسفي 

مولف سيد هاشم حسینی مقدم

كتاب فوق  در اصل پايان نامه كارشناسي ارشد  جناب مولف  مي باشد و از زحمات ايشان  تقدير و تشكر  مي نمايم ولي نكاتي است كه ميبايست  متذكر شد كه مولف محترم از آن  در غفلت  مانده  و باعث گرديده تا موضوع  كتاب  از غايتش منحرف  گردد 

در اين كتاب مولف در حد كافي  تعريف اصالت وجود را  از منابع  مختلف گرد آوري نموده  است  ولي گره  اصلي را فراموش  و يا  نتوانسته اند  باز كند  همانطوري كه مي دانيم  مباحث و قواعد فلسفي براي حل معزل فكري بشر توسط فيلسوفان مطرح  شده  است واگر هر فيلسوفي از اين امر  غافل باشد  در مسائل فلسفي سر گردان  خواهد ماند بقول آن فيلسوف غربي  " هر رمزي را مي توان باز كرد ولي قبل از آن بايد فهميد كه آن يك رمز است "

 

با اين مقدمه مي خواهم عرض كنم مولف محترم  نيز از اين مسئله در غفلت افتاده و فراموش كرده اند كه بگويند  اصالت الوجود براي كدام معزل فكري  طراحي شده است بعبارتی کدام  معزل فکری باعث گردید این  موضوع را به اثبات برسانند

في المثل ايشان خواسته اند  معاد جسماني را با اين قضيه حل نمايند ولي نتوانسته اند  چون ربطي به موضوع ندارد

 علت اصلی این است  چنانچه  در قران به این مسئله  اشاره نشده بود   آیا باز هم فیلسوفان اسلامی  دست به چنین کاری میکردند ؟

جواب منفی است زیرا فیلسوفانی که در سایر ادیان هستند  در صدد اثبات  همچنین  مسئله ای نشده اند

از طرف دیگر اگر اصالت الوجود تاثیر در اعتقاد بر معاد جسمانی نمی کرد  اعتقاد بر معاد روحانی  می شد ؟

و حالا که تاثیر گذاشته  آیا جسمانیت را اصیل دانسته  و روحانیت  را ماهیت ؟

 

اما چرا  مولف محترم  از اصل غایت این کتاب دور مانده اند و نتوانسته اند نتیجه مطلوبی را بدست آورند  این است که در شناساندن ماهیت  به کلی گوئی مثل سایر فیلسوفان بسنده کرده اند در صورتیکه این قضیه را باز می کردند  مشکل اصلی حل می شد

اما اجازه دهید مقداری در مورد ماهیت بحثی داشته باشیم  و آن  اینکه

میزان  توان انسان برای ادراک جهان خارج به اندازه ای است که مفاهیم پیشینی اجازه میدهد و بدون این مفاهیم قادر نیستیم  در مورد جهان خارج ادراکی داشته باشیم و این مفاهیم همان همان معقولات هستند که در منطق به اعراض نه گانه معروف است که آن را خلاصه کرده اند و به چهار معقوله کاهش داده اند  که عبارتند از " کم ، کیف ، جهت ، نسبت " که با این معقولات  است که وقتی با جوهر اشیاء به تقابل میرسیم  آن جوهره را در قالب این معقولات ادراک می نمائیم  و آیا اینکه این معقولات در بیرون از ما وجود دارند یا نه  جواب منفی است چون اینها معقولات تجربی نیستند بلکه جزء معقولات پیشینی ما هستند

پس نتیجتا اینکه معقولات  همان ماهیات هستند  این ماهیات همان مفاهیم و معقولات  و به عبارتی مخلوقات ما هستند  و جوهره  اشیاء معقولات سازنده هستی میباشد  و تا جوهره نباشد  از اعراض خبری نیست  و اینجاست که می بینیم اصالت با جوهر است  نه با اعراض و با قاعده اصالت والوجود این قضیه به اثبات می رسد که مخلوق انسان " ماهیت " اصالت ندارد  بلکه  آنجه اصالت دارد جوهر است که همان وجود حقیقی  به او ( جوهر ) اطلاق میگردد 

 

 

+ نوشته شده توسط ا - ق در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 13:59 |

در  این  کتاب جناب آقای جوادی  حوزه  دین  وعقل را  محدود ساخته  بخاطر همین

است  مبحث شیوائی خود را از دست  داده است

در بخش  اول   كتاب    ايشان   در تعريف  و شناساندن  دين  آن  را محصور  به  دين 

اسلام  نموده اند   و هر چند  كه  خودشان  به  اين امر  معترفند   ولي  اين  محصور 

كردن  موجب  نقص   معرفت شناسي در اين  زمينه  ميگردد  و نتيجه  چندان 

مطلوبي را   در پي  نخواهد  داشت 

ايشان  بين   دين   و تدين  فرق  گذاشته   و دين را امر   الهي و تدين را امر  نفسي  

دانسته اند    و دين  را بعنوان  عقايد و اخلاق و احكام  و حقوق    تعريف  نموده اند كه

از طرف  خداوند  وضع  شده است    و نتيجه  گرفته اند  در منطق  قضيه   گرهي كه

ميان  موضوع  و محمول  واقع  است  انسان  براي  آن  علم پيدا مي كند و آن را درك 

مي كند و لي براي  پذيرش آن مي بايست  به غير از ادارك  قبول آن را نيز  داشته

باشد  و در ادامه  بيان  ميكنند  كه قضيه  اول هر چند كه با حواس  حاصل  ميشود و

اختياري است  ولي فهميدن آن  ديگر  اختياري نيست 

اما نقد  مطلب   : اينكه   اخلاق  و  حقوق  را  مختص   دين  بدانيم  يك  اشتباه 

است    چون  كشاني  هستند  كه  دين  ندارند   ولا اقل دين  اسلام  را ندارند   ولي

پايبند به  اخلاق  و  حقوق  اجتماعي  و فردي  هستند  و اين را برگرفته از عقل  مي

دانند   و حتي مي بينيم  ابن عربي در فتوحات  ذكر مي كند كه بدعت  نيك   جز ء 

دين  محسوب  ميشود    و اما  علت اينكه  انسانها  به  آنچه  با عقل  ميرسند   و

خلاف  آن را انجام  ميدهند    اين  فقط  در   قضاياي  تحليلي   و در مقام  خرد ناب  به

اين  صورت   مي باشد     والا  عقلي كه  در رياضي  و تجربي هست    چنين  نمي

كند   و در مقام  عقل محض است  كه   علمي به انسان  دست  نمي دهد و فقط با 

معقولات  محض  خود بازي مي كند  به همين  خاطر  به راحتي آن را نقض  هم مي

كند  ولي  در  در استنتاجات  رياضي  به اين روش نيست كه  قضيه اي را نتيجه گيري

كرد ه  وبتواند  معكوس آن را انجام  دهند و در تجربي نيز بهمين  شكل مي باشد 

چيزي را  تجربه  نمود   با آن چنين مي كند  كه  استنتاج  كرده است   هر چند كه 

بار اول  خطا  كرده باشد

در صفحه    43  همين  كتاب   آمده است    :   عقل   مصدر  صدور  احكام  نيست  

و قاعده  " كل ما حكم به العقل   حكم  به الشرع  و كل ما حكم به الشرع   حكم  به

عقل " را نمي توان اينطور  تفسير كرد كه عقل حاكم در احكام  باشد   بلكه  عقل

مدرك است  و مصدر احكام  خداست و شرع  مدركات عقل را  تائيد  مي كند

اما نقد  مطلب  :     طبق  قاعده   اتحاد  عاقل  معقول     اين  مطلب  نقض  ميشود 

كه  گفته شود  عقل يا عاقل  جداي  از  مدركات  خود است  چون  در اين  قضايا 

حضرت عالي  مصدر احكام  را جداي از  عقل  دانسته  ايد   در  صورتيكه  احكام 

همان  مدركات  عقل  هستند  و  مدركات    نيز همان  معقولات   عاقل  است  

 

در صفحه  45    مي خوانيم   :   چنين  تصور  نشود  كه  احكام  الهي  در  عقول

پائين  تابع  چنين  حكمي از سوي خداوند هستند  ولي عقول كامله  از اين  امر

مستثني  باشند و بر اين  مطلب  دو دليل نيز  ذكر  نموده اند

1-  براي  وجود مطلق   نقص  است  كه امري را به ديگري  تفويض نمايند و اختيار از

خودش سلب  شده باشد 

2-فقير  محض    نمي تواند  مستقل  باشد    و از  خود احكامي  صادر  نمايد    

 

اما  نقد  مطلب   :   در  مورد  آيه  فلما  آسفونا   فنتقمنا    از  معصوم  (ع)  مي

پرسند  آيا  خداوند  مگر  متاثر از چيزي ميشود چون  لازمه تاثر  تغير  پذيري  است  

معصوم  درجواب مي فرمايند  خداوند در بهجت كامل است   اينجا منظور    ما 

هستيم      پس  مي بينيم  حكم  انتقام  در اينجا  از سوي  انسان  كامل  صادر

ميشود  نه از سوي خداوند .!

 

در فصل  چهارم  در قسمت  تعارض عقل و نقل  آورده اند:   عقل  در كنار  نقل 

حجيت  پيدا  مي كنند    وبعد يك روا  يت  از حضرت رضا  (ع)  آورده اند  كه از آن

حضرت  سوال مي كنند   امروز كه   مدعيان   زياد و دعواها  فراوان  حجيت  در  خدا

بر مردم  چيست     مي فرمايند " عقل"   است   .

 

در نقد   آن   گوئيم :  در اينجا   تناقض    آشكار است   چون   اين روايت  استقال

عقل  را  آشكارا  بيان  مي كند    و در ثاني  زماني  كه عقل با نقل مواجه ميشود و

مي تواند آن را قبول يا رد نمايد     اين  حاكي از آن است  كه  عقل  مستقل است 

در  صفحه   71  چنين  مي خوانيم  :   عقل  تجريدي   در مقام برهان  و كلام فاقد 

حجيت  شرعي  است    .

در جواب  سوال مي كنيم   : عقل  تجريدي   كه جايگاه  شامخ  آن در حكمت 

متعاليه   است    چگونه ارزش  پيدا مي كند  كه خدا را  اثبات   نمايد    ولي  در

حجيت آن حتما بايستي در كنار نقل باشد

 

+ نوشته شده توسط ا - ق در شنبه هشتم فروردین 1388 و ساعت 15:8 |

 

اين  مقوله  را كساني  بهتر  خواهند  فهميد كه با مسائل عقلي آشنائي

داشته باشند

 سخن  درپرده مي گويم چو گل از غنچه بيرون آي

                                    كه بيش از پنج روزي نيست حكم مير نوروزي 

همانطور كه مي دانيم  ادراكات  انسان از طريق مفاهيم و حسيات (حواس )

بدست  مي آيد و هر يك   از اينها  بهمديگر نيازمند هستند  يعني  مفاهيم 

بدون  حسيات  تهي  و حسيات بدون مفاهيم  كور  هستند  و به عبارتي

بعضي از مفاهيم از طريق حواس بدست مي آيد  و اين مفاهيم را قوه

فاهمه انسان  خلق مي كند  و همين  مفاهيم  هستند  كه انسان را قادر

مي سازند تا تكلم  نمايد  و علت اينكه حيوانات نمي تواند  تكلم  داشته

باشند  عدم توانائي مفهوم سازي آنهاست  

امايك سري مفاهيمي وجود دارند  كه از طريق تجربه  و حواس بدست 

نمي آيند  آن مفاهيم را مفاهيم عاليه  يا  معقولات  مي نامند  و آنها را عقل

خلق مي كند  و هيچ نوع مصداق  بيروني ندارند و فقط  براي به هم پيوند

دادن  مفاهيمي  كه از طريق حواس بدست مي آيند  كاربرد دارند

از آنجائيكه  مفاهيم  امور مشروطي هستند و عقل  در اين  ميان  هميشه 

سعي  مي كند  خودش  را از اين  مشروط  بودن  خلاص  نمايد و به همين 

خاطر دنبال امور  نامشروط ميرود  تا خود را از  اين  امور  مشروط  خلاص

ننمايد آرام  نمي گيرد  آرامش او  در امور  نامشروط  است  و به آنجا كه

دست يازيد خوشحال است اين  همان عشق اوست   ولي اين 

خوشحالي  نه از آن  جهت است كه  به چيز جديدي رسيده است  بلكه از

اين  جهت است  كه خود را از دست  اين مفاهيم  مشروط خلاص  كرده

است

البته نا گفته نماند  اداركات انساني وقتي ارزش دارند  كه عقل خود را به

مفاهيمي كه به حواس متصل ميشود  نزديك  كند  يعني اداراكات را از اين

طريق دريافت كرده باشد 

از آنجائيكه  موجودات يك حد دارند و يك مرز  فلذا  حد اشياء بوسيله مفاهيم 

روشن  ميشود بعد از  حد است كه به مرز  ميرسيد  آن سوي مرز

ناشناختني است  و نمي تواند از آن  شناختي حاصل كند  چون ابزار كافي

ندارد  و برد  عقل تا  مرز مي باشد  اينجاست كه عقل هميشه  مي

كوشد  خود را از حد خلاص كرده و به مرز برسد وآن طرف مرز نيز بيكران

است  و غوطه ور شدن در آن  خطرناك است چون مفاهيم تجربي در آن

سوي مرز  كاربرد ندارد  و عقل نيز در آن مرز نشسته و با مفاهيم پيشيني

خود  كلنجار  ميرود و اگر توانست به توسط مفاهيم پيشيني خود  چيزي را

از آنسوي مرز به ارمغان آورد و مطابقت داشته باشد با مفاهيم تجربي  در

آن صورت مورد توجه عموم واقع ميشود  والا جز توهم  چيزي نخواهد بود  و

به عبارتي  هرچه در آن سوي مرز توسط مفاهيم پيشيني قضايائي درست

كند  تحليلي  خواهد بود و قضاياي تحليلي چيزي به موضوع نمي افزايند

ومنكر كساني  هم نيستيم كه ادعاي دريافتهاي بيرون از مرزميشوند ولي

اين با اين چيزها نمي توانيم  سير تكاملي خود را دنبال كنيم  و اين نيز يك

اشتباه بزرگي است كساني كه حد اشياء را با عقل تمام نكرده اند  مرز

نشين باشند  چون اگر به اينها از آنسوي مرز چيزي عايدشان گردد نخواهند

فهميد كه آن چه چيزي است  چون فهميدن آن نياز به تجزيه تحليل عقلي

دارند كه اين گروه فاقد آن هستند

عارفان نيز  هميشه  بيرون از مرز  سخن مي گويند  و چون براي بيرون از

مرز قانوني وجود ندارد  فلذا ادعاي عارفان نيز يعني مكاشفاتشان  شخصي

ميشود و براي ديگران حجيت  ندارد  مگر  اينكه براي  يافته ها و كشفيات

خود  لباس معنا بپوشانند  يعني قابل فهم براي عقل  باشد  والا هيچ كس

قبول نمي كند  حتي مي بينيم بزرگترين عارف عالم  همان محمد  مصطفي

(ص)   كشف هاي خود  را كه به صورت وحي مي باشد در قالب عقلاني

بيان مي كند و بخاطر همين است كه مردم  قبول مي كنند  و نا گفته نماند 

بعضي از آيات نيز  قالب عقلي ندارد يعني نمي توانيم  با عقل  بفهيم  

وفقط بخاطر اينكه آن را انسان راستگوئي آورده قبول مي كنيم  والا دليل

ديگري براي قبول آنها نداريم   مانند  الم و يا حم و يا آيه  الست  و....  ولي

ساير آياتي راكه مي آورد لباس عقل مي پوشاند و مردم  نيزقبول مي كنند 

پس  عارفان نيز مي بايست بر كشفيات خود لباس عقل  داشته باشد و الا 

مباركشان باد وفقط  براي خودشان  ارزش دارد

 

+ نوشته شده توسط ا - ق در یکشنبه دوم فروردین 1388 و ساعت 11:22 |

 مطلبي كه  در  پيش رو  داريم  بررسي در مورد  جهان  خارج  ازخود مان

مي باشد 

براي اينكه  بتوانيم  حقيقت را با بساطت در يابيم  مجبورهستيم در مورد

اعتقاداتمان  تجديد  نظر  نمائيم    

 

                     ادامه  مطلب را کلیک کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ا - ق در جمعه ششم دی 1387 و ساعت 22:5 |
 

همانطویکه میدانیم مفاهیم زمانی ارزش دارند که با محسوسات مطابقت داشته باشند والا مفاهیم اوهام و


خیالی بیش نخواهد بود  زمانی که فرد مفهومی را در سر می پروراند اگر برای آن مصداق بیرونی نداشته


باشد گویند خیالی بیش نیست مثلا اگر شما انسانی را در ذهنتان تصور کنید که هشت سر دارد چنانچه برای این


تصورتان مصداق بیرونی نداشته باشید گویند این تصور شما خیالی بیش نیست ولی برای مفهومی


که در ذهن وجود دارد برای آن  مصداق بیرونی داشت گویند واقعیت است پس فرق واقعیت و خیال


همین است که توضیح دادیم این نوع مفاهیم مفهیم دسته اول هستند که از طریق مشاهده محسوسات بدست می آیند


اما مفاهیم به اینها ختم نمی شود چون انسان مفاهیمی دارد که عقل آنها را بدون محسوسات درست می کند این


نوع مفهیم را مفاهیم متعالی گویند یعنی برگرفته از محسوسات نیستند مانند وحدت و کثرت و علت و معلول و


غیره ولی همین مفاهیم به پشتیبانی مفاهیم دسته اول   ارزش پیدا می کنند به عبارت دیگر مفاهیم دسته اول رابطه


هستند میان محسوسات و مفاهیم متعالی یعنی مفاهیم متعالی توسط مفاهیم دسته اول به محسوسات وصل میشوند



سوال

حال گوئیم مفاهیمی هم چون خدا و ملائکه و شیطان که مفاهیم متعالی هستند چگونه بدون پشتوانه


مفاهیم دسته اول ارزش پیدا می کنند 

+ نوشته شده توسط ا - ق در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 11:29 |

سخنی با منتظران 

 


در این اندیشه بودم که منتظران آن حضرت هر سال در نیمه شعبان بر او جشن 


میگیرند و یا به همدیگر اس ام اس میفرستند یعنی به این اندازه اکتفا می کنند 

 


که آیا این برای یک منتظر واقعی کافی است لذا تصمیم گرفتم مقداری که عقلم 


اجازه میدهد مطلبی را بعنوان در دل بیان کنم 

 


سوالی که به ذهن هر عاقلی میرسد اینست که

 


اولا : ارتباط با یک شخصیت معنوی چگونه باید باشد آیا او با ما ارتباط بر قرار


می کند یا ما با او که در هر دوصورت باید صورت مسئله حل شود

 


ثانیا : منتظران به چیز منتظراند  ؟

 


ثالثا : مسئله دیگر اینکه به وجود ایشان بصورت عقلانی چگونه ایمان داریم  ؟

 


در اینجا سخن ما با عالمان و عاقلان است  و نه با عوام الناس 


عاقلان بایستی نقش خود را مثل عوام الناس بازی نکنند  والا چه فرقی خواهد


داشت از آنجائیکه هر عقل سلیمی این را می پذیرد که ارتباط برقرار کردن 


والائی و بالائی با پائینی سهل است ولی  لذا بایستی پائینی برای ارتباط برقرار 


کردن برای خود چاره اندیشه کند و آن جز این نمی تواند باشد اینکه زاویه 


فکری خود را با زاویه فکری او تنظیم کند یعنی در افق زاویه فکری او باشد 


هر عاقلی در چنین موقعیتی قرار گرفته باشد یقینا آن حضرت بالدوام بر او 


ظهور می کند دیگر چنین شخصی منتظر  ظهور فیزیکی نخواهد بود والا افراد 


کثیری در زمان رسول خدا بودند با او نشست برخواست نیز داشتند و سر یک 


سفره هم نشسته اند ولی با وجود چنین موقعیتهائی نتواسته اند او را درک کنند 


یعنی رسول خدا نیز برای آنها ظهور نکرد چون زاویه هایشان یکی نبود اما 


بعنوان نمونه می بینید که فردی بنام اویس تا پایان عمرش رسول خدا را ندید 


ولی چنان شیفته ی ایشان بود که نقل می کنند در یکی از جنگها دندان رسول 


خدا شسکته میشود و به تبعیت از این اویس هم دندان خود را می شکند و 


رسول خدا در وصیت نامه خود می فرماید بعد از من عبای مرا ببرید به اویس 


بدهید و بگوئید در حق امت من دعا کند  چنین شخصیتی چون زاویه اش با او 


یکی بود فلذا بر وی ظهور کرده بود

 


حضرت عیسی (ع) می فرماید : من توانستم کور مادر زادی را بینا کنم مرض


پیسی را درمان کنم ولی نتوانستم دل خفته را بیدار کنم 


 وسلام
+ نوشته شده توسط ا - ق در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 و ساعت 9:26 |

نقد  مقاله  حقیقت  روح   نوشته شده  توسط  آقای ابراهیمیان  در  وبلاگ               www.motarassed.blogfa.com

                                                                   

در بند  دوم  مقاله  آقای  یوسف ابراهیمیان   آمده  است :

 

 این است که روح ، حقیقتی جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاست . یعنی روح در پیدایش ، جسمانی

 

است ، اما در بقاء روحانی و مجرد است . یا به تعبیر دیگر روح ، محصول عالی بدن است .

 

 

نفس را وحدت عددی نیست و حادث به حدوث بدن است ، نه حادث با حدوث بدن . لذا ادله تجرد نفس ناطقه در بدو حدوثش بر وی صادق نیست ، یعنی روح در ابتدا یک حقیقت مجرد نیست تا این که به اشتداد جوهری به مقام تجرد برسد

 

نقد : ما ازایشان سوال می  کنیم اگرروح در پیدایش  جسمانی  باشد  باید  ابعاد  هندسی به

 

آن تعلق  گیرد  و خودش  هم بایستی  غیر از  بدن   باشد  و قابل  دیدن نیز باشد  آیا  این 

 

تفسیردرست است ثانیا چه  کسی نفس را درجسمانیت دیده است ثالثا  قران  میفرماید  :

 

روح ازعالم امراست عالم  امر  نیز  جسمانی  نیست  و  تفسیر  حکما  این نیست  که  روح 

 

در  ابتدای خلقت  جسمانی  است  بلکه  این  است  در  کنار  جسم  حادث  میشود   

 

و در  جای  دیگر  می خوانیم  :

 

یعنی در دوران جنینی حیات نباتی است ، و بعد از تولد، صاحب حیات و روح و نفس حیوانی است . و کم کم صاحب عقل و قادر بر ادراک کلیات می شود ، آن جاست که به تجرد عقلی دست پیدا می کند و تا چهل سالگی به کمال می رسد

 

 

نقد  :  در  اینجا  نیز  ایشان  بین  نبات  و  نامی  نتواسته  اند  فرقی  قائل  شوند   چون 

 

نبات  همان  موجود  بیرونی  است  که  ما  می بینیم  ولی  نامی  نفس  نبات  است   و

 

اینگه  فرموده اند  در  دوران  جنینی حیات  دارد  آیا  این  حیات نباتی  عین  جسیمیت 

 

جنین  است  یا غیر آن ؟

 

ودر  جای  دیگر  گفته اند :

 

در ابتدای تولد ، نوزاد ، انسان بالفعل نیست . بلکه از دیدگاه عرفان ، او انسان بالقوه است. یعنی این تمکن و استعداد در او هست که تحصیل فضائل و کمالات و تحصیل علم و عمل کند و با بدست آوردن آنها به فعلیت برسد و انسان حقیقی بشود .

 

نقد : دراینجا گفته اند  نوزاد  در  ابتدای  تولد   انسان  بالفعل نیست   و  آیا  منظور  ایشان 

 

از  انسان بالفعل  چیست  ؟   و چرا  مسئله  را  گاه  در  حوزه  فلسفه  مطرح  و  در  حوزه 

 

عرفان  و کلام  جواب  می دهند  و باعث  سردر گمی  میشوند ؟

 

در  جای  دیگر  می  خوانیم  :

 

در منظر عرفان ، انسان حقیقی کسی است که کمالات و فضائل و اوصاف انسانی در او به فعلیت و تحقق رسیده باشد . کسی که علم و عمل در او فعلیت ندارد ، او انسان بالفعل نیست ، بلکه انسان بالقوه است . یعنی استعداد انسان شدن را داراست . نه این که حقیقتاً ( بالفعل ) انسان باشد .

   

نقد  :  در  این  قسمت  می  خواهد  به  مسئله  روح از  دیدگاه  عرفانی  جواب  دهند   و 

 

کلی  گوئی  می کنند  ما  از  ایشان  سوال  می  کنیم   ساختار  وجودی  انسان  چیست  آیا 

 

غیر  آنست  که  فلاسفه  غرب  و  شرق  به  آن  اشاره  دارند   مولانا  می  گوید  :

 

ای  برادر  تو  همان  اندیشه ای              

 

                        مابقی تو استخوان ریشه  ای

 

دکارت  می گوید  چون  می  اندیشم    پس  هستم 

 

معلوم  میشود  ساختار  انسان  اندیشه  است  و اگر  عرفا  در  کنار  آن  تزکیه  نفس  را 

 

آورده اند برای  سالم  ماندن  آن  نه اینکه صرف  تزکیه  انسان  را  به  ساختار  اصلیش  می

 

رساند  پس  اگر  ساختار  انسان  اندیشه  است  این  اندیشه  پایان  ندارد  و اگر  داستان 

 

این  موجود  چنین  است  پس  هیچ  موقع  به  فعلیت  نخواهد  رسید  بلکه  فعلیت او  هدم 

 

اوست  و در قوه  بودن او  هستی  اوست  

                                                          

+ نوشته شده توسط ا - ق در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 12:12 |

جناب آقای کانت انقلابی که در فلسفه کرد این بودکه فلسفه را از وجود شناسی  به 

 

معرفت شناسی برگرداند در اینجا بود که انگشت بر عقل محض گذاشت  و  آن  را 

 

مورد  کنکاش  قرار  داد  با  این بیان  که  چگونه  می  توانیم  به  پیشینی های که 

 

از تجریه به دست نیامده اند و شرط  شهود اتند  ارزش  قائل  شد  و بنای  تفکرات را

 

بر آن  استوار  ساخت  چون  علمی  که  بر  تجربه  نباشد  ارزشی  ندارد عرفان  را 

 

نیز  از  منظر که  شبیه  عقل محض  عمل  می کند  مورد  نقادی  قرار  داد

 

بعضی از داعیان  عرفان صرف  بکار  بردن  تزکیه  نفس  را کافی  برای  معرفت  می 

 

شمارند 

 

و  به  این  آیات نیز  استناد  می  کننند .

1-                 اتقوالله  و  یعلمکم الله           

 

2-                 والذین  جاهدو  فینا  لنهدینهم  سبلنا

 

3-                 ان  تتقوالله  یجعل لکم  فرقانا

 

البته  آیات و  روایات بسیار دیگری  نیز  وجود دارد که  در تائید  اداعای اهل  تصوف

 

مورد استناد قرار  گرفته  است   ابن  رشد   معتقد  است که آنچه را این  جماعت

 

ادعا  می کنند  و آن را یک طریقه ویژه به شمار می آورند  به  فرض این که درست

 

باشد  و مورد  پذیرش  شرع  قرار  گیرد  یک  طریق  عام  و همگانی  نیست و بنا

 

بر این جمهور مردم از دست یافتن به آن بی نسیب خواهند بود ابن رشد اهل 

 

تصوف  را در  جهت ترک  امور نفسانی و شهوانی و مبارزه با هواها و هوسها یک 

 

طریقه نیکو  و پسندیده می داند و آن را برای حصول معرفت  مفید و موثر  می داند

 

ولی به این نکته نیز توجه دارد که این طریقه ایجاد معرفت نمی کند و در پیدایش 

 

شناخت نقش  عمده ای ندارد  ابن  رشد برای تائید  مدعای خود به یک  مثال

 

توسل جسته است و می گوید سلامتی و تندرستی انسان در  پیدایش شناخت 

 

و معرفت به  عنوان یک  شرط اهمیت دارد ولی هرگز نمی توتن گفت کسی که 

 

ازسلامتی  برخودار است به مرحله شناخت  و معرفت نیز دست پیدا  کرده است

 

 

                                                                     ادامه  دارد

+ نوشته شده توسط ا - ق در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 8:8 |

 

در اینجا این سوال پیش می آید که ارزش اخلاق مستقل از اندیشه چگونه 

 

است بعبارتی اخلاق بدون اندیشه به چه درد می خورد و اگراینها لازم ملزوم هم اند 

 

کدام خادم است و کدام مخدوم و اینکه  آيا اخلاق مستقل از اندیشه می تواند 

 

انسان را به غایت انساني برساند و ارزش اخلاق را  چه کسی مشخص می کند

که اینها سوالاتی هستند که بایستی بدانها پاسخ داده شوند     

 

گوئیم از آنجائیکه دانستیم ساختار ذاتی انسان اندیشه اوست نه چیز دیگرو هر 

 

مسئله ای که درکنار آن طرح شود اصالت مستقل از اندیشه نخواهد داشت 

 

و بعبارتی ارزش آن را ساختار ذاتی انسان تعین می کند در اینجا خوب است 

 

این مسئله را یاد آوری کنیم که ارزش اخلاق با بودن جامعه است و


چون انسان در جامعه زندگی می کند بالاجبار بایستی از اخلاق تبعیت کند 


و این دلیل این نیست که اخلاق را جامعه ارزش گذاری می کند زیرا جامعه فی


نفسه یک امر  قرار دادی است متاسفانه در جوامع اخلاق یک امر مستقل از 


اندیشه مطرح  میشود  و مردم  آن را برای سعادت خودشان بدون اندیشه بکار 


می برند و این یک نوع خود ارضاعی تلقی میشود 

 

چون با اجرا کردن آن نوعی به خود تلقین می نمایند که سعادتمند شده 


اند وخیال  می  کنند شارع مقدس  نیز غیر  از اخلاقیات چیز  دیگری از اینها  


نمی خواهد در صورتی که این نوع از افراد به ساختار شناسی توجه 

 

نمایند خواهند دید که مسئله اخلاق خادم است نه مخدوم و به عبارتی 

 

وسیله است نه هدف چون اکثر مردم  وسیله را با هدف اشتباه میگیرند 

 

از آنجائیکه گفتیم اخلاق با بودن اجتماع ارزش پیدا می کند و بدون اجتماع 

 

فی نفسه چیزی نیست فلذا در فردیت اخلاق یک چیز ارزشمندی نیست 

 

 

 ما حصل کلام اینکه اگر کسی اخلاق را مستقل از اندیشه بکار گیرد و


یا اخلاق را بر اندیشه مقدم بشمارد سخت در اشتباه خواهد بود  

 

 

                                                                 ادامه  دارد

 

 

 

+ نوشته شده توسط ا - ق در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 8:11 |

چگونگی  معرفت بر هستی  چزء دغدغه هائی  است  که متفکرین  را  به تعمق 

 

کشانده است  که آراء زیادی از سوی متفکرین  شرق و غرب در این  زمینه  مطرح 

 

شده  که به نوبه  خود جای  تامل  است 

 

 

                                   

                                  ادامه  مطلب  را  کلیک   کنید 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ا - ق در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 9:2 |

نقدي بر كتاب معرفت النفس آقاي صمدي

 
در كتاب جناب آقاي صمدي  آيه ( واذ قال ابراهيم رب ارني كيف تحي الموتي  

و......... ) چنين تاويل نموده اند  كه منظور خداوند از چهار پرنده همان رذائل نفساني 

انسان مي باشد كه انسان بايد ان چهار صفت رذيله را در وجود خودش ذبح كند تا به 

مقام انسانيت برسد و آن چهار پرنده را كركس و خروس و اردك و طاووس نامبرده

اند                                          /http://motarassed.blogfa.com

 
اما نقد موضوع

1- همانطوري هر متفكري متعمقي بر اين آيه نظر بيافكند مي يابد كه منظور جضرت ابراهيم 

كيف خلقت  را از خداوند خواستار شده  آنهم هم به دست خودش چون به خالق بودن  خدا ايمان 

داشته ولي خواسته كه خودش نيز آنرا تجربه كند 

2- اينكه جناب آقاي صمدي تاويل اين آيه را بر صفات رذيله انساني حمل كرده در مورد قرآن جفا

 نموده است چون نمونه آيه خداوند است كه مرده را زنده مي كند اگر تاويل آقاي صمدي 

حمل بر صحت كنيم  آنموقع بايد به گوئيم كه خداوند نيز همچين صفاتي دارد 

3- انسان موجودي است  كه هم قواي نباتي و هم قواي حيواني دارد كه ابزار روح انسان مي

باشند آيا جايز است كه انسان قواي حيواني خود را ذبح كند يعني از بين ببرد آنموقع انسان 

موجود مجردي ميشود كه بدرد اين دنيا نمي خورد  جالب است آقاي صمدي در جاي ديگر اين 

مقاله مي فرمايد انسان بايد قواي حيواني را تحت قوه عقل در آورد اين با تاوليشان كه ذبح 

كردن است مغايرت دارد 

4-  از آقاي صمدي سوال مي كنيم آيا انسان بايستي تمام صفات حيواني را ذبح كند يا فقط 

اين چهار صفت را  

5- آقاي صمدي در جاي ديگر اين مقاله آورده اند كه منظور اينكه اين لاشه چهار مرغ را در بالاي

 10 كوه قرار بده اينست كه تمام ده قوائي حيوانيت را تحت قواي عقل قرار بده ما سوال مي 

كنيم اگر تاويل اينطوري است پس بقيه صفات رذيله را چكار كنيم چون صفات رذيله در اين 

ده تا خلاصه نمي شود



+ نوشته شده توسط ا - ق در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:40 |
در  مقاله  اخیر  که  جناب آقای  سروش  در مورد  وحی  مطالبی را فرموده اند  و 

جبرئیل را بعنوان  مخلوق پیامبر  دانسته اند  و  جناب  آقای  سبحانی و  بازرگان  نیز

در رد  آن  مطالبی  را بصورت  کلامی  پاسخ  داده اند   ودر  جوابیه آنها سروش  نیز 

بصورت  عرفانی   پاسخ داده اند  که با این روش  چون بحث چون  کلامی  و  عرفانی 

است  فلذا  به غیر از  جدل نتیجه دیگری  از این  بحث  حاصل  نخواهد  شد

بهتر  است  این آقایان  محترم  مباحثشان را بصورت  عقلی و  برون  دینی  بیان 

کنند  تا  نتیجه ای  حاصل  آید 

بنده  از  این  آقایان  محترم  در خواست  می کنم  اول  ماهیت  جبرئیل را  مشخص 

بفرمائید  تا بدانیم  جبرئیل  ماهیه  و تا این  موضوع  مشخص  نشود  نتیجه ای 

حاصل  نیاید  

چون برای  تصدیق و یا تائید  چیزی نیاز  به  تصور  آن  چیز  میباشد  تا 

تصور  نشود  تصدیق  حاصل نیاید  

و چنانچه  تصور مصداق  بیرونی داشت   میشود  واقعیت  در غیر این

صورت  تصور  خیالی بیش  نخواهد  بود

  

+ نوشته شده توسط ا - ق در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:45 |
سوال: برای تصدیق و یا تائید چیزی نیاز به تصور آن چیز میباشد تا

 

تصور نشود تصدیق حاصل نیاید حال که وجود خدا را تائید و تصدیق

می کنید تصورتان از خدا چگونه است ؟

و چنانچه تصور مصداق بیرونی داشت میشود واقعیت در غیر این

صورت تصور خیالی بیش نخواهد بود

+ نوشته شده توسط ا - ق در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:33 |

   درمقاله  آقای  یوسف  ابراهیمیان   آمده است   برای  رسیدن  به  حقایق  دو راه  وجود 

 

دارد   1- عقل 2-  شهود  ، و بعد  ایشان  می نویسند   همانطوری که  تعلق مانع  تعقل است 

 

است  وعقل  نیز  مانع  شهود  است                www.motarassed.blogfa.com  

 

 

                           ادامه  مطلب  را  کلیک  کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ا - ق در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 22:7 |

                                 

 ما  در  اثبات  اندیشه هایمان   سعی  می  کنیم  از  خودمان  خارج نشویم 

 

و اگر خارج  شویم  هیچ دلیلی محکمی بر اثبات  (جهان خارج از  خودمان ) 

 

بهتر از  وجود خودمان  نداریم   چون

 

 

                   ادامه  مطلب را  کلیک  نمائید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ا - ق در دوشنبه پنجم فروردین 1387 و ساعت 2:46 |

 

آيا شما  به  مسئله شفاعت  معتقد هستيد ؟

 

اعتقادتان  عقلي است  يا  نه نقلي ؟

ا

گر نقلي است با آن كاري نداريم  ولي اگر عقلي است  آن را براي ما با دليل عقلي جواب  دهيد .

 

 

 ادامه مطلب را کلیک  کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ا - ق در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 21:10 |

جهان هستي، کلمات و کتاب خداوند است و اين کتاب پايان ناپذير

 

                                             ادامه  مطلب  را  کلیک  کنید 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ا - ق در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 12:57 |

عالم هستی که سازنده آن خیر مطلق است که هیچ گونه نقصی در او نیست و هیچگونه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ا - ق در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 6:23 |

در مورد میوه  که حضرت آدم   ( ع)  خورد  و به خاطر آن از بهشت  رانده شد  اقول 

 

زیادی است  بعضی گفته اند  آن میوه خرما بوده بعضی گفته اند  گندم بوده بعضی هم گفته

 

اند  درخت بوده  که خداوند فرمود به آن  نزدیک  نشو  ولی شیطان  فریبش  داد

 

بنظر بنده  اینها هیچ کدام  انسان  عاقل را سیراب  نمی کند   بهتر است   این  مسئله را از

 

زبان  خود ابلیس  بفهمیم   بدین  طریق می توانیم  به حقیقت  موضوع  نزدیک  شویم  

 

در قرآن  کریم   اینطور  بیان  شده   بعد از آنکه  خداوند به آدم  دستور داد  به این  شجره 

 

نزدیک  نشوید   ابلیس  به سراغش آمد گقت  یا  آدم  می دانی   چرا خداوند به  تو دستور

 

داد  به این  شجره  نزدیک  نشوی  بخاطر این است  که نمی خواهد تو  از خالدین  یا

 

ملکین   باشی   آیه  چنین  است 

 

فوسوس لهما الشیطان  لیبدی لهما  ما ووری  عنهما من سو آتهما وقال ما نها کما ربکما عن

 

هذه الشجره  الا ان تکونا  ملکین  او تکونا من الخالدین   ( 20  اعراف  )

 

از  سخنان  شیطان چنین  استنباط  میشود  که   شجر  همان  مقام  ملکین  یا  مقام 

 

جاودانگی   بوده   نه از  نوع  میوه های  دنیوی   و چون  آدم  به آنجا  نزدیک  شد   و

 

طمع  کرد  خداوند  فرمود  حالا که تو به  آن  آنجا  طمع  کردی  برای  رفتن  به  آنجا  می

 

بایست  از  صفر  شروع  کنی   و راه  از  آنجا  (  زمین  )  رفتن بسوی  آن   ( مقام

 

ملکین)   باز  است   و آدم  به  زمین  آمد  و حرکتش  را  شروع  نمود  

 

والله  یقول  الحق  و هو یهدی السبیل

 

+ نوشته شده توسط ا - ق در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت 23:3 |

آنچه  مرا  واداشت   این  مقوله  را بنگارم  این  بود  دیدم  اکثر صاحبان  هنر  در تلاش  بیوقفه خود  که

 

هنر  نمائی  می کنند   و با تمام  ظرافتها  

 

 

 

 

                                                ادامه  مطلب  را  کلیک   کنید 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ا - ق در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 22:12 |

 

دکارت  گوید  :  چون  مرا  عقل  بر آن   داشت که در  عقاید  خود  مردد باشم  برای اینکه در اعمالم  باری به

 

حال تردید  نمانم  و بتوانم تا ممکن است به خوشی  زندگی  کنم  یک دستور  اخلاقی  موقت برگزیدم  و آن مبنی

 

بر سه چهر اصل بود  که اینک برای شما از بیان آن تن  نمی زنم

 

 

                                                  ادامه  مطلب را  کلیک  کنید

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ا - ق در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 17:27 |

در این  ابیات  اشاره به  کسانی است  که  نمی خواهند  فکر  خودرا بکار اندارند و همیشه به حرف این و

 

آن خودشان  را قانع  می سازند  و این عقل خدا  دادی را آک  نگه داشته اند  و منظور از " انا و جدنا "  در

 

این ابیات  این است که  دین را به صورت تقلیدی از اجدادشان به ارث برده اند  .

 

ای بتقلیدی شده قانع  زدین   

 

                تابه کی باشی چنین زار و حزین

 

هر که را تقلید  دامن گیر شد

 

                بر دل او چون غل و زنجیر شد

  

یک ره از تقلید بیرون نه قدم 

 

                 تا ببینی صورت هر بیش  و کم

 

کافران  کز عقل بیرون  رفته اند 

 

                  همچنین  " انا  و جدنا "  گفته اند

 

تو بدیشان  لعنت آری  گاه گاه  

 

                   زانکه شد  تقلید  پیران سد راه

 

تا تو از تقلید آبا نگذری     

 

                    کافرم گر هرگز از دین برخوری

 

ساقیا یک ره میی در جام ریز  

 

                      کاین ستیزنده  فلک دارد  ستیز

 

دشمن دین است  و دنیا دوست است   

 

                       مغزها دارد ولی در پوست است

 

 

+ نوشته شده توسط ا - ق در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 9:22 |

آن بدین  طریق است  که  نفس زمانی که از بدن  خارج شد  یعنی بدن را بعلت مرگ رها کرد  وارد بدن 

 

دیگری شود    لازمه آن  اینست که  بدن دیگر  نطفه یا علقه باشد   و  در آنصورت عدم تطابق  روح و

 

نطفه پیش خواهد آمد  . برای اینکه   روح منقطع  شده  از بدن اولی دارای علم  و اداراکات است  و

 

آنموقع بایستی  نطفه در عین حالیکه  نطفه است  دارای  علم ادراک باشد   و این  محال است

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ا - ق در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 9:29 |
 گفت ما اول فرشته بوده ایم    

         راه طاعت را به جان پیموده ایم  

 

سالکان راه را محرم بودیم 

 

             ساکنان عرش را همدم بودیم

 

 

 

                              ادامه مطلب را  کلیک  کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ا - ق در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 21:39 |
نقادی عملی است که انسانها  را از نظر فکری شکوفا  می نماید  ما نیز دراین   مقوله  می خواهیم 

نظرمان را در مورد   کتاب انسان  وجهان  بیان  کنیم  ، جناب آقای  اجلی

 

                                                ادامه مطلب را کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ا - ق در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 12:22 |

 يكي  از  مسائل  عميقي  كه  در  اديان  مطرح  است  اين است  كه  آيا  وحي  با عقل چه نوع 

 

ارتباطي  بر قرار مي باشد . در  قدم  اول  هر متفكري می بایستی  این  مسئله  را  برای  خودش  حل  

 

نماید

 

                           ادامه  مطلب را  کلیک  کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ا - ق در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 21:38 |

در این مبحث می خواهیم جایگاه و حقیقت صله رحم را بیان کنیم 

 

در میان مردمان این امر جایگاه خوبی دارد و مردمان به آن از دیده تکریم می نگرند و مبلغان نیز آن

 

را یکی از اخلاقیات خوب انسانی توصیف کرده اند ولی افسوس که به اصل جایگاه آن دست 

 

نیافته اند و این امر در مرتبه پائین تر  از حد  خودش اجرا شده است و انسانها به آن فقط از دیده غریزی نگریسته اند 

 

و یا بخاطر اینکه یک دستور دینی را اجرا کرده باشند  انجام وظیفه کرده و می کنند  باز آنهم در حد

 

غریزه ، نظر  به  اینکه  انسان موجود  دو بعدی  است  (روح  وجسم) و  جسم  انسان از رحم مادر متولد میشود ، واز آنجائیکه صاحب رحم مادر

 

است و برادر و خواهر هم که از آن محل متولد شده اند بخاطر آن صله رحم به اینها متداول گردیده

 

است ، که در جای خود مورد احترام همه است و لی این ظاهر قضایاست چون در این دیدگاه فقط از

 

منظر مادی نگریسه می شود در حالی که انسان خوب بنگرد می بیند موجودی است دو بعدی بعد

 

جسمانیش به اینها تعلق دارد و لی بعدی نفسانیش که از این مادر دنیوی که متولد نشده ، روحش 

 

متعلق به عالم دیگر است و از آنجا متولد شده و مادرش اصلی اش نیز آن عالم خواهد بود  پس دوست عزیز خوب بنگر و مادر

 

اصلیت را بیاب و روزی چند به او سر بزن که این دیدار دیگر بصورت غریزی نخواهد بود و بیشتر با آنها

 

مانوس باش هر چند که به این پدر و مادر دنیوی هم سر می زنی موفق بوده باشید


+ نوشته شده توسط ا - ق در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 22:13 |

چندی پیش در مکانی   نشسته بودم   و چشمم  به  مطلبی  افتاد  که  در  دیوار آنجا  نصب  کرده  بودند

 

و آن  این  آیه  بود الا بذکرالله تطمئن القلوب  یعنی با یاد  خدا دلها  آرام  می گیرد  0با  خود اندیشیدم که

 

                                                 ادامه  مطلب را  کلیک  کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ا - ق در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 11:11 |

همچنین  ارسطو  که تدوین کننده منطق صوری شده تا به امروز  یعنی دوهزارو اندی سال مورد تائیدفلاسفه و متفکرین  می باشد که جزو درس های ابتدائی دانشجویان و دانش آموزان جهان در هر نقطه بوده  است بد نیست  این اجمال  را همه بدانند تحقیق  زائد پیش کش شان باشد برهان و جدل و خطابه که عینا  در کتب  منطق  بشرح زیر می آورند و آورده اند

 

                             ادامه  مطلب  را  کلیک  کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ا - ق در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 1:11 |
در  بین  مسلمانان  شیعه  معتقد  بر وجود امام زمان (ع) است  و لی بین اهل 

تسنن  عده ای  معتقد هستند 

 

                                   ادامه  مطلب را  کلیک  کنید  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ا - ق در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 6:30 |