نقدي بر كتاب اصالت وجود و تاثير آن بر ساير مباحث فلسفي
مولف سيد هاشم حسینی مقدم
كتاب فوق در اصل پايان نامه كارشناسي ارشد جناب مولف مي باشد و از زحمات ايشان تقدير و تشكر مي نمايم ولي نكاتي است كه ميبايست متذكر شد كه مولف محترم از آن در غفلت مانده و باعث گرديده تا موضوع كتاب از غايتش منحرف گردد
در اين كتاب مولف در حد كافي تعريف اصالت وجود را از منابع مختلف گرد آوري نموده است ولي گره اصلي را فراموش و يا نتوانسته اند باز كند همانطوري كه مي دانيم مباحث و قواعد فلسفي براي حل معزل فكري بشر توسط فيلسوفان مطرح شده است واگر هر فيلسوفي از اين امر غافل باشد در مسائل فلسفي سر گردان خواهد ماند بقول آن فيلسوف غربي " هر رمزي را مي توان باز كرد ولي قبل از آن بايد فهميد كه آن يك رمز است "
با اين مقدمه مي خواهم عرض كنم مولف محترم نيز از اين مسئله در غفلت افتاده و فراموش كرده اند كه بگويند اصالت الوجود براي كدام معزل فكري طراحي شده است بعبارتی کدام معزل فکری باعث گردید این موضوع را به اثبات برسانند
في المثل ايشان خواسته اند معاد جسماني را با اين قضيه حل نمايند ولي نتوانسته اند چون ربطي به موضوع ندارد
علت اصلی این است چنانچه در قران به این مسئله اشاره نشده بود آیا باز هم فیلسوفان اسلامی دست به چنین کاری میکردند ؟
جواب منفی است زیرا فیلسوفانی که در سایر ادیان هستند در صدد اثبات همچنین مسئله ای نشده اند
از طرف دیگر اگر اصالت الوجود تاثیر در اعتقاد بر معاد جسمانی نمی کرد اعتقاد بر معاد روحانی می شد ؟
و حالا که تاثیر گذاشته آیا جسمانیت را اصیل دانسته و روحانیت را ماهیت ؟
اما چرا مولف محترم از اصل غایت این کتاب دور مانده اند و نتوانسته اند نتیجه مطلوبی را بدست آورند این است که در شناساندن ماهیت به کلی گوئی مثل سایر فیلسوفان بسنده کرده اند در صورتیکه این قضیه را باز می کردند مشکل اصلی حل می شد
اما اجازه دهید مقداری در مورد ماهیت بحثی داشته باشیم و آن اینکه
میزان توان انسان برای ادراک جهان خارج به اندازه ای است که مفاهیم پیشینی اجازه میدهد و بدون این مفاهیم قادر نیستیم در مورد جهان خارج ادراکی داشته باشیم و این مفاهیم همان همان معقولات هستند که در منطق به اعراض نه گانه معروف است که آن را خلاصه کرده اند و به چهار معقوله کاهش داده اند که عبارتند از " کم ، کیف ، جهت ، نسبت " که با این معقولات است که وقتی با جوهر اشیاء به تقابل میرسیم آن جوهره را در قالب این معقولات ادراک می نمائیم و آیا اینکه این معقولات در بیرون از ما وجود دارند یا نه جواب منفی است چون اینها معقولات تجربی نیستند بلکه جزء معقولات پیشینی ما هستند
پس نتیجتا اینکه معقولات همان ماهیات هستند این ماهیات همان مفاهیم و معقولات و به عبارتی مخلوقات ما هستند و جوهره اشیاء معقولات سازنده هستی میباشد و تا جوهره نباشد از اعراض خبری نیست و اینجاست که می بینیم اصالت با جوهر است نه با اعراض و با قاعده اصالت والوجود این قضیه به اثبات می رسد که مخلوق انسان " ماهیت " اصالت ندارد بلکه آنجه اصالت دارد جوهر است که همان وجود حقیقی به او ( جوهر ) اطلاق میگردد
